مير تقي الدين كاشاني
532
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
ز شينش شئامت ز جيمش جهالت * الف عين آز از بلاى علايق ز عينش كه پوشيده بادا ، نمايان * علامات چشمك زدنهاى فاسق به اين چشم وصفش چهسان گويم انسان * كه اخلاق انسان بر او نيست صادق گر او لايق خود به ما گفته حرفى * خدايا جوابش ز ما نيست لايق نفاق و فن ملحدى و گدايى * بود هر سه با طبع كورش مطابق پى سال تاريخ فوتش نوشتم : * « شجاع گدا ، كور [ و ] ملحد ، منافق » « 1 » و له فى الرباعيّات اى جملهء بىكسان عالم را كس * يك جو لطفت تمام عالم را بس من بىكسم و كسى ندارم جز تو * از لطف به فرياد من بىكس رس * * * گل روى سحر به بلبل از ناز نمود * زنگ دل غمديدهء بلبل بزدود چون عارض گل بديد بلبل از شوق * رخ بر رخ گل نهاد و از شوق آسود * * * تا آتش مهر خود زدى بر جگرم * وز سوز درون دود برآمد ز سرم بر من نظرى به لطف كردى يك بار * عمرىست كه زندهدل به آن يك نظرم * * * از بهر درم خواجه مرنجان دل ريش * آزرده مكن زمان زمان خاطر خويش بسيار تردّد مكن از بهر معاش * ز آنرو كه به سعى كس نشد روزى بيش * * * هرچند كه نفس مردمان بد ديدم * نفس بد خود را ز بدى دد ديدم در آينهء ضمير كردم نگهى * هر نيك و بدى كه ديدم از خود ديدم * * *
--> ( 1 ) . شجاع كاشانى در سال 987 ه . ق درگذشته كه دو ماده تاريخ مير حيدر نيز بدان اشاره دارد : چون بوده شجاع ما برون ز اندازه * در شعر ، ز طرز تازه پرآوازه گريان پى تاريخ وفاتش گفتم : * « صد حيث از آن صاحب [ و ] طرز تازه » * * * هرچند شجاع كاشى آمد * در زمزمهء سخن خوشالحانى . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . * . . . . . . . . . . . . . . . . . يعنى گفتند بهر تاريخ : * « بلبل بوستان كاشانى » اما از مصرع مذكور در متن عدد 984 به دست مىآيد كه با عنايت به تعميهء مستتر در بيت پيشين - سه صفت ياد شده عدد 3 اضافه و حاصل 987 مىگردد .